سپاه پاسدارا هم باز مردم رو تهدید کرده که اگه روز 13 آبان با نمادهای سبز خودشون بیان توی خیابون و شعارهای آنچنانی(منظور شعارهای روز قدس است): مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر روسیه و مرگ بر چین، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، استقلال آزادی جمهوری ایرانی، بدن باهاشون برخورد میکنیم. البته سپاه پاسدارا توضیح نداده که منظورشون از برخورد چیه؟ خوب فقط میتونیم حدس بزنیم. شاید منظورشون همون زدنو، گرفتنو، شکنجه و تجاوز به دختر و پسر مردم توی کهریزک و زندانهای دیگه بوده! شاید هم از توی اسید انداختن یا آتیش زدن جنازه جوونهای مردم بعد از تجاوز حرف میزنن. شایدم اینبار منظور دیگه ای داشتن. چه میدونم شاید گفته که اینبار میگیریم و میفرستیمتون لبنان، میدیم دست این حسن لبنانی تروریست. یا شایدم منظورشون کشتن و شبونه توی قطعه 302(بود؟ یادم نمیاد باید از این فرمانده سپاه جعفری بپرسیم حتما میدونه) دفن می کنیم؛ بوده!
اما میدونین چیه؟ من از این تهدیدها که تازگی هم نداشت و چند هفته ای بود که تموم کودتاچیا از هر تریبونی که دستشون میرسید انجام میدادن یه پیغام خیلی خوشایند میگیرم؛ پیغام ترس، اضطراب از آینده نامشخص، وحشت! درست مثل آدم ترسویی (خوب بیچارها حق هم دارن کسی که امروز بره در مقابل مردم ایران با اسلحه دست به کودتا بزنه باید هم بترسه) که از ترس توی تاریکی با خودش بلند بلند حرف میزنه که به خودش قوت قلب بده که نمیترسه!
اینقدر قبل از کودتا دنیا گفت که ما با دقت داریم ایرانو نگاه میکنیم اما این آدمهای بی سواد ساده لوح حالیشون نشد. فکر کردن که کسی اونا رو نمیبینه یا اینکه به خیال خامشون میتونن تنبونشونو بکشن پایین؛ از آلت تناسولیش کار سیاسی بکشن؛ بعد هم بگن که کی بود کی بود؟ ما نبودیم! یا اینکه بعد از هم سبقت بگیرن و بگن: ببینین تنبون ما بالا بود و بندشم سفت بستست! اینبارم باز اومدن مردمو تهدید میکنن!
آخه ما توی یه جهان گلوبال زندگی میکنیم که دیگه نمیشه اجازه داد هر کسی هر غلطی دلش خواست بکنه؛ چون فکر میکنه که نظامیه و زور داره!
فردا،13 آبان سبزترین روز پاییزی ایران میشه و فرمانده نظامی، امنیتی، سیاسی در جمهوری کوچیک اسلامی (و نه ایران) باید بدونه که دنیا با دقت حرکات اونها رو زیر ذربین داره!
آقای مهدی کروبی در آخرین نامه خود خطاب به مردم ایران، از دستهای پنهان پشت پرده و قبای در لای در گیرکرده بعضی از آقایان در جنایات بر علیه جوانان و مردم ایران صحبت کرده است.
امروز این واقعیت که یک عده نظامی متشکل از سران سپاه پاسداران و همقطاران بسیجی و امنیتی آنان بهمراه علی خامنه ای و چند نفر آخوند درباری اطرافش بر علیه مردم ایران کودتا کردند؛ بر هیچکس پوشیده نیست. اینهم عجیب و دور از انتظار نیست که این افراد قبل از عملی کردن کودتای خود، نشسته باشند و در مورد عواقب کار، واکنش مردم و نهایتا روشهای مقابله و سرکوب مردم؛ فکر و چاره اندیشی کرده باشند.
بنابر این چیز عجیب و غریب و زیاد پیچیده ای نیست که امروز آقای کروبی از قباهای لای در مانده سخن میگویند. این تنها قبای آقای خامنه ای نیست که لای در گیر کرده است، بلکه قبای تک تک آخوندهای چابلوس درباری ایشان هم گیرند؛ و این بار راه گریزی نیست. این بار حتا؛ داروی نظافت برای یک یا چند سرباز و گروهبان خودسر؛ یک یا دو سرهنگ و یا یک یا چند بسیجی از دنیا بی خبر و یا فرمانده آنان در یک بازداشتگاه هم؛ کمکی به رهایی قبای آقایان نخواهد کرد! چون همانطور که آقای دکتر سروش گفتند،"عورت آقای خامنه ای نمایان شده است و تشت رسوایی ایشان از بام بر زمین افتاده است."
آقای کروبی هم بخوبی می دانند که آقایان برای رهایی قبای خود؛ همانطور که ثابت کردند از هیچگونه جنایتی رویگردان نیستند. پس بهترین پشتوانه آقای کروبی، مردم ایران هستند و ایشان باید همراه مردم بمانند و تا آخر راه را؛ بروند.
اما حالا که خبر این نامه نگاریها، بعد از کودتا و رای اعتماد مجلس به وزرای دولت کودتا و تشکیل دولت درز کرده، آدم یه جورهایی بفکر میفته. به این فکر که اگه ۵-۶ سال برگردیم عقب، میبینیم اون موقع که آمریکا تازه عراق رو اشغال کرده بود و دولت خاتمی به امریکا نامه نوشته بود و دیک چینی(سخنگوی بوش) نامه رو انداخته بود توی سطل آشغال؛ همین آقای خامنه ای در مشهد یه سخرانی کرد و گفته بود که "امریکا خیلی گستاخ شده!" اون موقع امریکا دو تا دولت همسایه ایران رو با فاصله ۲ سال، و هر کدوم رو هم ظرف چند هفته سرنگون کرده بود. دلیل عصبانیت آقای خامنه ای هم اون زمان، حدس من این بود، میتونست این باشه که امریکا خواهان بازنشستگی داوطلبانه و یا اجباری ولایت فقیه شده بوده است! این عصبانیت و آوردن رئیس جمهوری بنام احمدی نژاد و انتخاب حمله بعنوان بهترین دفاع ظرف ۴ سال دولت این آقا، میتونه توضیح روابط پر تنش ایران-امریکا در ۴ سال گذشته باشه. اما با نزدیک شدن به انتخابات امسال و اولین نامه آقای اوباما که شاید خواسته و یا ناخواسته چراغ سبزی به این بااصطلاح ولی فقیه بوده باشه. اگر به حدس و گمان ها ادامه بدیم، میتونیم بگیم که ولی فقیه هم در جواب نامه اوباما، حسن نیت اوباما رو به سکوت و دخالت نکردن در اتفاقات داخلی بعد از انتخابات-کودتا-موکول کرده بوده باشه! و این کاری بود که آقای اوباما انجام داد. نتیجتا، این آقای ولی فقیه و دوستان کودتاچیشون با خیال راحت برنامه کودتا رو به اجرا گذاشتن!
ولی نکته مهمی که اینجا جاش هست روش انگشت بگذاریم؛ اینه که چه فرقی بین مذاکرات سر این میز، قبل از کودتا، یعنی این چند ساله گذشته، و امروز بعد از کودتا هست؟ خیلی ساده، یعنی اینقدر ساده که دیگه لازم نیست شما یه سیاست مدار کارکشته از اون کشورای ۵+۱ باشین تا ببینین، امروز بر خلاف گذشته؛ دیگه سر اون میز این ایران و مردمش نیستن که میشینن. این، یه عده کوچیک کودتاچی هستن بنام جمهوری اسلامی؛ همین و بس!
برای اثباتشم کافیه به کارهای این چند هفته گذشته کودتاچیا در رابطه با بازرس های سازمان انرژی اتمی و گزارش این سازمان توجه کنیم. کودتاچیا از ترسشون-معنیش اینه که خوب فهمیدن که چقدر سر میز کوچیکن- دره، نیروگاه آب سنگین اراک (پتانسیل تولید پلوتونیم داره که راه دیگه ایی برا تولید بمب اتمی) و غنی سازی نطنزو روی بازرسا باز کردن! اونها هم اومدن گفتن که سنترفیوژها (دستگاههای غنی سازی اورانیوم) در نطنز اضافه نشده و در واقع هیچ کار اضافه ای در نطنز انجام نشده! با این کار، و گذارش مثبت آژانس انرژی اتمی که درست قبل از جلسه 5+1 برای صحبت در مورد جمهوری اسلامی-و نه ایران بود- کودتاچیا دو تا کار کردن: 1. به 5+1 پیغام دادن که سخت گیری نکنین (یعنی از تحریم بیشتر و سخت تر، مثلا تحریم بنزین صحبت نکنین) و درها رو باز بگذارین. 2. باز یه بهونه ای بدن دست رفیقاشون (روسیه و چین) که اونجا براشون چونه بزنن. علاوه بر این، یه کار اضافه دیگه هم همین دیروز کردن، باز این جلیلی نماینده مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی اومده و صحبت از یه پیشنهاد هسته ای جدید کرده. با این کارها، ساده لوحی کودتاچیا بهتر دیده میشه! ساده لوحی آدمایی که میرن مقابل مردم ایران وامیسن و فکر میکنن هیچکس نمیبینه؛ فکر میکنن که اون کارکشته های سیاسی رو گول میزنن. بدون اینکه تشخیص بدن که اونها از روز اول هم میدیدن ولی اگه با احتیاط باهاش رفتار میکردن بخاطر مردم و کشور ایران بود؛ و نه هنرمندی کودتاچی جمهوری اسلامی!
خوب تازه اگه طرف ساده لوح نبود که نمیرفت امروز، توی کشور ایران و جلوی چشمای دنیا در مقابل مردم ایران بایسته و کودتا کنه! بعدم جوونای مردمو یزنهو بگیرهو ببندهو به دختر و پسر تجاوز کنهو بکشهو یواشکی نصف شب دسته جمعی دفن کنهو فکر کنه که بازی تموم شده! ساده لوح نیست؟! شما بگین.
آقای محمد علی ابطحی رو که همه میشناسیم. معاون حقوقی و-اگه اشتباه نکنم- مجلس محمد خاتمی رئیس جمهور قبلی بود. وبلاگ شخصی وب نوشتهاش هم خیلی معروف بود. در این انتخابات اخیر هم مشاور و همراه آقای مهدی کروبی شده بود. فکر میکنم از سر لج اینکه چرا آقای خاتمی بنفع آقای میر حسین موسوی کناره گیری کرده بود، رفت و زیر بغل آقای کروبی رو گرفت. بهر حال این آقای ابطحی هم با بقیه اون اصلاح طلبهای بد اقبالی که همینجور فلی ای دستگیرو زندانی شد، دست گیر شد و الان نزدیک ۷۰ روز که بیچاره داره آب خنک میخوره. ۲۰ کیلو وزن کم کرده و کلی هم براش اعتراف کردن! اینقدر پسر حرف گوش کنی شده بوده توی زندان که چند روز پیش یهو اومد توی فیس بوک و پیغام داد که بازجوی خوبش(!) که خیلی هم با هم رفیقن(!!) بهش اجازه داده که از زندان اوین(!!!)وبلاگشو آپ کنه؛ هر روز! در پست اول آقای بازجو، اپسسس اشتباه کردم، اول خودش هم کلی از خوبی بازجوش تعریف کرد. از اینکه دیگه از سلول انفرادی درش آورده و بهش یه اتاق بزرگ داده با یدونه یخچال که بتونه قرصهای روانگردانی رو که بهش میدنو اونجا نگه داره که فاسد نشن؛ که یهو خدای نکرده آقای بازجو یا دادستان مجبور نشن بیان بگن که آقای ابطحی بیچاره مسموم شدو مرد! پست دوم هم روی بلاگ گذاشت همین دو روز پیش؛ و امروز دیدم که کل بلاگ رو بلاک کردن و دیگه باز نمیشه! دیدم این خبر خیلی خوبیه و یه پیغام عالی هم داره. میدونین چرا؟ چون توی همین دو روزه، من و دهها نفر از دوستای آقای ابطحی کلی کامنت گذاشتیم روی این دو تا پستش، بیشتر کامنتها هم-بخصوص من- خطاب به آقای بازجو بود. امروز وقتی دیدم که بلاگ باز نمیشه کلی به شجاعت آقای بازجو شک کردم؛ اصلا شجاع که نبود هیچ، خیلی هم ترسو بوده. و اینکه یه بازجو در زندان اوین از یه زندانی و یه لپ تاپ و کامنتهای مردم اینقدر وحشت زده شده؛ خبر مهشریه!
چند هفته ای بود که میخواستم مطلبی بنویسم نمی شد. هفته ششم کلاسهاست و خیلی مشغولیم. توی این چند هفته اتفاقات زیادی در ایران افتاد. یکی از مهمترین و وحشتناکترین اونها؛ خبر دفن شبانه و مخفیانه بیش از ۴۰ نفر از مقتولین اعتراضات انتخابات در بهشت زهرا و برکناری سرپرست بهشت زهرا بدلیل درز این خبر بود. در خبر آمده بود که جنازه ها کاملا یخ زده بوده اند، معنیش این است که جنازه ها مدت زیادی در سردخانه نگهداری شده بوده اند. این تعداد؟! اصلا معلوم نیست چند نفر از جوانان مردم را در این مدت و در جریان حوادث انتخابات و بعد از آن کشته اند! این قتلها را به آن موارد تجاوز به دختران و پسران جوان این کشور، شکنجه و کشتار زیر شکنجه اضافه کنیم؛ چه تصویر وحشتناک و دردناکی از اتفاقات این کشور به ما خواهد داد! تعهد انسانی و اخلاقی حکم میکند که ما و مراجع حقوق بشری مستقل و بین المللی مستمرا پیگیر آمران، عاملان و مجریان این جنایات باشیم؛ باشد که یک بار و برای همیشه نقطه پایانی بر مقوله جنایت بر علیه بشریت؛ بنام سیاست در این کشور بگذاریم. این حداقلیست که تک تک ما به عنوان یک ایرانی، به این جوانان و خون ریخته شده آنان در راه آزادی و دمکراسی خواهی؛ بدهکاریم.
خبر دیگر ادامه تهدیدها بر علیه آقایان میر حسین موسوی و کروبی توسط عوامل کودتا، و از هر تریبون، در ایران بود. سران نظامی-امنیتی-سیاسی کودتا، اگرچه با احتیاط تمام و ترس و وحشت از واکنش مردم، سعی در اندازه گیری خسارات ناشی از انفجار جامعه ایران در واکنش به عملی کردن این تهدیدها هستند. اندازه گیری خسارات اما؛ کار ساده ای نیست!
کودتاگران جمهوری اسلامی رئیس جمهور خود را در یک نمایش بنام تحلیف؛ در ظاهر رسما رئیس دولت آینده جمهوری اسلامی اعلام کردند.
اما جالبی قضیه در اینجاست که اگر شما با دقت مراسم دور قبل ریاست جمهوری را با مراسم کودتای امسال مقایسه کنید و به چهره افراد حاضر در مراسم امسال نگاه کنید؛ بوضوح نگرانی و عدم اطمینان را در چهره آنان می بینید! اعتماد به نفسشان را از دست داده اند. و قطعا هم که باید نگران باشند و بی اعتماد؛ بی اعتماد به آینده ای که در انتظارشان است.
پس از گذشت تقریبا ۹ سال حضور نظامی امریکا در اطراف مرزهای کشور ما، و ۴ سال جنگ غیر مستقیم(پراکسی وار) جمهوری اسلامی با امریکا در هر جای ممکن در مناطق اطراف کشورمان، دولت جدیدی در امریکا بر سر کار آمد که حداقل در ظاهر قصد رفع کدورتها و مشکلات فی مابین را بر سر میز مذاکره داشت. تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، قدرت های غربی و به ویژه امریکا با نگاه و توجه خاص به جامعه جوان ایران با احتیاط مضاعف با کشور ما برخورد میکردند. حتا در مورد فشارهای اقتصادی و اعمال تحریم از طریق قطعنامه های شورای امنیت بر جمهوری اسلامی هم؛ همیشه این مردم ایران بودند که در مرکز توجه قدرت های جهانی قرار داشتند. چرا که هیچ کدام از این قدرتها مایل نبودند که خود را در مقابل این مردم قرار دهند و دشمن آنان شناخته شوند.
این امر باعث شد که انتخابات اخیر در ایران به کانون توجه قدرتها تبدیل شود. کاملا درست بود. توسط این انتخابات میبود که مردم ایران پیغام لازم را به دنیا ارسال میکردند. حال، دو حالت در پیش روی حاکمان جمهوری اسلامی قرار داشت:
۱. با تحلیلی درست از شرایط داخل کشور و شناخت مردم و خواست آنان؛ انتخاباتی نه به شکل انتخابات ۳۰ سال گذشته برگزار میکردند و با تمکین در مقابل خواست مردم؛ این کشور و مردم ایران بودند که در مقابل فشارهای خارجی قرار میگرفتند. این امر قطعا جهان غرب را بیش از پیش در مقابل ایران (بله این بار ایران و نه جمهوری اسلامی!) محتاط تر میکرد و میتوانست که تضمین کننده منافع ملی مردم و کشور ایران باشد.
۲. با برداشتی بسیار غلط از مردم ایران و خواست آنان، و یا با جسارت خارق العاده که بیشتر به خودکشی سیاسی شبیه میبود؛ خواست این مردم را نادیده گرفتن و در مقابل آنان دست به کودتای سیاسی-نظامی-امنیتی زدن.
حاکمان نظامی-سیاسی جمهوری اسلامی حالت دوم را انتخاب کردند؛ و چه اشتباه بزرگی! جهان غرب صدای واقعی مردم ایران را شنید؛ از این موقعیت بهتر برای آنان قابل تصور نبود. لحن صحبت قدرت های غربی و در راس آنان امریکا تغییر کرد، و فقط یک فرد با تواناییهای محدود ذهنی میتواند که از این امر تعجب کند. حال، رئیس جمهور نامشروع جمهوری اسلامی (بله این بار جمهوری اسلامی و نه ایران!) و دولت بی اعتبار آن باید که بدون حمایت مردم ایران(!) بر سر میزی در مقابل قدرتهایی بنشیند؛ که کوچکی و ضعیفی آن را بخوبی میبینند! بسیار وحشتناک است!
یک حالت سوم هم هنوز میتواند که متصور باشد؛ عدم رای اعتماد مجلس به دولتی که بر سر میز مذاکره با قدرتها؛ بیش از عروسکی با زبان و دست و پای بسته نیست!
شب گذشته در سیدنی، سمیناری توسط صلیب سرخ استرالیا و با همکاری دانشکده حقوق دانشگاه سیدنی در محل این دانشکده برگزار شد. موضوع سمینار محاکمه سران کشورهایی بود که در زمانی که در قدرت هستند مرتکب جنایات بر علیه بشریت می شوند.
اعضای شرکت کننده در این سمینار شامل پرفسور حقوق بین الملل اقای استیون فری لند، آقای گراهام بلویت، معاون ارشد دادستان دیوان جنایی بین المللی در لاهه بین سالهای 1994 تا 2004 و آقای مارک لریس وکیل ارشد دعاوی و کارشناس حقوق جنایی بین المللی بودند.
آنها در مورد احتمال محاکمه سران کشورها، اعم از رهبر، رئیس جمهور و یا نخست وزیر که در زمان قدرت مرتکب جنایت بر علیه بشریت می شوند بطور گسترده بحث و تبادل نظر کردند. علاوه بر آن در مورد موانع سیاسی و حقوقی بر سر راه متهم کردن و اثبات جرم این دست مجرمین هم به تفسیل بحث و گفتگو شد.
یکی از موارد مورد بحث، جنایات اتفاق افتاده اخیر بعد از انتخابات در ایران بود. سوالاتی در مورد مسئولیت رهبر در جمهوری اسلامی بعنوان فرمانده کل نیروهای مسلح و همچنین رئیس جمهور بعنوان رئیس دولت و مسئولیت او در قبال نیروی پلیس مطرح شد.
اعضای شرکت کننده در سمینار و حاضرین جملگی بر این نظر بودند که با روند تحولات جهانی و مسئولیت روز افزون جامعه جهانی در قبال جنایت بر علیه بشریت؛ سران جنایتکار کشورها باید که در انتظار پاسخگویی به جنایات انجام شده در کشورهای متبوع خود باشند.
کودتاچیان جمهوری اسلامی هر چه زودتر به این نتیجه برسند که این راه که میروند به پرتگاه است؛ هزینه کمتری را بر مردم و کشور ایران تحمیل خواهند کرد.
