به این دلیل مشورت و استفاده از یک وکیل مهاجرتی برای متقاضیان ویزای استرالیا، توصیه می شود.
ما می توانیم در انتخاب ویزای مناسب با حداکثر شانس قبولیِ، شما، خانواده و دوستانتان را در گرفتن هر نوع ویزا یاری کنیم. پرداخت حق الزحمه فقط در صورت موفقیت؛ در شرایط خاص. فردین نیکجو کارشناس مهاجرتی ثبت شده در اداره مهاجرت استرالیا می باشد. شماره ثبت: ۱۱۷۰۴۰۷
تماس با ما: تلفن: ۰۰۶۱۲۹۶۷۶۵۶۵۹
همراه: ۰۰۶۱۴۳۲۲۳۲۲۵۸
اکونومیست، مجله هفتگی معتبر اروپایی، نوشته بود که خامنه ای توی دفتر احمدی نژاد جاسوسی می کرده.جاسوسش هم مصلحی بوده. چون اکونومیست همینجور الکی حرف نمیزنه و با توجه به عصبانیت شدید احمدی نژاد، میشه محتاطانه فرض رو بر این گذاشت که خبر درسته. البته در ظاهر جاسوسی در مورد شنود کردن مکالمات مشایی، رئیس دفتر و مشاور ارشد احمدی نژاد بوده. ولی این در اصل قضیه فرقی نمی کنه. جاسوسی در جبهه رئیس جمهور، جاسوسی در دولت و در واقع خود رئیس جمهوره. حالا وقتی که واکنش احمدی نژاد رو میبینیم که علنا جلوی خامنه ای می ایسته؛ بلافاصله این سوال در ذهن تداعی میشه که؛ چقدر زورش زیاده؛ احمدی نژاد.
قبلا هم اینکارو کرده بود، احمدی نژاد، جلوی خامنه ای ایستادن. بر سر همین آقای مشایی بود، اونبار هم. یادمون میاد که خامنه ای ازش خواسته بود که مشایی رو از معاونت و سخنگویی رئیس جمهوری برداره؛ احمدی نژاد هم اون رو برد توی دفترش و رئیس دفتر و مشاور عالی رئیس جمهور کرد. اون یه پیغام بود که این دو تا، احمدی نژاد-مشایی، برنامه ای در سر دارن و جدا نشدنی هستن؛ بهر قیمت!
اینبار اما، جاسوسی از مشایی که در واقع بهتر بگیم، جاسوسی از احمدی نژاد، و واکنش تند احمدی نژاد؛ شکاف بین خامنه ای و احمدی نژاد رو عیان کرده. احمدی نژاد ۱۰ روزی حاضر نشد با مصلحی، وزیر اطلاعات، سر یک میز بشینه. خامنه ای هم چند بار پشت سر هم توی پابلیک غیر مستقیم و مادبانه به احمدی نژاد پیغام داد. اما اوباشو اراذلش رو فرستاد تا هر چی میخوان به احمدی نژاد و مشایی فحش بدنو و تهدید کنن. البته احمدی نژاد و مشایی هم ساکت ننشستند و به اوباشو اراذل باند خامنه ای و تهدیدها جواب می دادند. این درگیریهای لفظی قضیه رو جالبتر کرد. چرا که برای یک ناظر، مثل من، که از زور بازوی خامنه ای و اطرافیانش تقریبا خبر داره، جالب بود که بدونم طرف مقابل چقدر ورزشکاره. اما کار به درگیری نکشید.
حالا با اینکه در ظاهر احمدی نژاد و اطرافیانش کوتاه اومدن و کار به درگیری نکشید، اما همین مقدار مقاومت هم شاید نشان از ورزشکار بودن احمدی نژاد داشته باشه. و شاید ما نباید گول ظاهر و جثه نحیف احمدی نژادو بخوریم! بهر حال هر دو دسته میبایستی که حتما گوشه چشمی هم به تحولات منطقه و افریقا میداشتند؛ همزمان. اینطور بنظر میاد؛ که داشتن و دارن.
بحث جنگ زرگری و اوپوزیسیون سازی هم که همیشه در این نظام مطرح بوده. اگرچه که من هیچوقت این آپشن رو، حداقل در مورد دعوای اصلاح طلبی و محافظه کاری در این نظام؛ از روی میز بر نمیدارم، اینبار اما حرکت احمدی نژاد در بی اعتباری و بزیر کشیدن علی خامنه ای؛ اون آپشن رو از جلوی دست من، دورتر کرده.
از بعد از راهپیمایی ۲۵ بهمن، کودتاچیان بشدت دستپاچه شده اند و مرتب آقایان موسوی و کروبی را تهدید می کنند. آنان را در خانه هایشان حبس کرده اند، و اوباش و اراذل را به فحاشی و هتاکی ۲۴ ساعته بر در منزلشان گمارده اند. مراسم امروز سرنوشت ساز خواهد بود. چرا که اگر مردم سستی نشان دهند و کودتاچیان خیز برداشته، تصور کنند که از میان برداشتن موسوی و کروبی برایشان هزینه ای جبران ناپذیر نخواهد داشت؛ حرکت بعدیشان غیر قابل پیش بینی خواهد بود!
بنابراین امروز؛ حضور پر قدرت مردم در خیابانها یک واکنش حساس و استراتژیک خواهد بود. حتی اگر بطور سنبلیک و کاملا آرام و بدور از خشونت باشد. البته، اخیرا نامه ای منتسب به چندی از فرماندهان سپاه، مبنی بر عدم استفاده از اسلحه و خشونت در مقابل مردم در مراسم امروز، منتشر شده است که صحت آن در هاله ای از ابهام قرار دارد. در هر صورت، کودتاچیان نظامی باید بدانند که دنیا با دقت و از نزدیک حرکات آنان را زیر نظر دارد و مسولئیت تمامی اتفاقات ناگوار در ایران بر عهده آنان خواهد بود. و با نگاهی به عملکرد نظامیان تونسی، یمنی و مصری و مقایسه آن با عملکرد اخیر نظامیان لیبیایی-در تظاهرات اخیر بر علیه حکومت قزافی صدها نفر را قتل عام کرده اند- و نهایتا با عملکرد خود آنان در یکسال نیم گذشته در ایران؛ تصویر روشنی از آینده برایشان ترسیم خواهد کرد. آینده ای که میتواند زیاد روشن نباشد.
باشد که امروز شاهد حضور گسترده و میلیونی مردم در خیابانهای شهرهای ایران باشیم. و این حضور پیغام لازم را به بالاترین سطوح سیاسی، نظامی، امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی ارسال کند؛ که هیچ چاره ای جز تسلیم در برابر خواست مردم ندارند.
۲۵ بهمن با تمام سر و صدایش آمد و رفت. مردم جان بر لب رسیده از دیکتاتوری در ایران هم، آمدند بر علیه دیکتاتور شعار دادند، کنک خوردند و زخمی شدند، دو نفرشان هم کشته شد. این پایان ماجراست؟ کودتاچیان و دیکتاتور خیلی دوست دارند که اینطور خیال کنند.
اما این پایان ماجرا که نیست هیچ؛ تازه شروع است. اجازه بدید ببینیم بعد از کناره گیری بخصوص حسنی مبارک در مصر چه اتفاقی افتاد. جناح کودتا، شامل علی خامنه ای، یک عده پاسدار و نظامی، و بقیه چابلوسانی که همگی خود را صاحب صدها میلیاردها دلار سرمایه های ملی مردم ایران می دانند و به غارت و چپاول مشغول، به وحشت افتادند. وحشت از سرنوشت مشابه ای که برای زین العابدین بن علی، حسنی مبارک و تبعا اطرافیان و نزدیکان آنان رخ داده بود. به سرعت و با دستپاچگی دست به کار تبلیغات وسیع در راستای اسلامی جلوه دادن حرکت مردم آن کشورها؛ بر خلاف ماهیت واقعی ضد دیکتاتوری آنان بود، شدند.
این ترفند اینان با موضعگیریهای صریح و مستقیم رهبران مسلمان تونس و یمن و بویژه اخوان المسلمین در مصر؛ که خود و حرکت مردم کشورهای خود را غیر اسلامی و بر علیه دیکتاتوری اعلام کردند؛ به سنگ خورد. جبهه کودتاچیان کشورمان که ظرف یکسال و نیمی که از کودتای انتخاباتی آنان می گذرد؛ هنوز خواب خوشی ندارد و هر لحظه در اضطراب و دلهره جرقه سبز دیگری بود، با آن ترفند دو هدف را دنبال می کرد. اول اینکه با نزدیک کردن خود به حرکات انقلابی مردم آن کشورها، برای خود اعتبار منطقه ای دست و پا کند و نتیجتا مشروعیتی کاذب. دوم اما، با دور کردن اذهان عمومی داخلی، در اثر تبلیغات فراوان و مستمر، و خارجی از وضعیت شکننده داخلی خود؛ فضای تنفسی برای خود ایجاد کند.
هدف اول با هوشیاری رهبران سیاسی تونس، یمن و مصر به جایی که نرسید هیچ؛ مایه بی اعتباری مفتضحانه منطقه ای و بین المللی کودتاچیان نیز شد. و اما از آن بدتر برای کودتاچیان بر باد رفتن خواب و خیالاتی بود که اینان برای دور کردن اذهان عمومی داخلی و خارجی از وضعیت شکننده داخلی خود ترتیب داده بودند. ۲۵ بهمن برای آنان فاجعه ای بود که فریادشان را به آسمان برد. از رئیس به اصطلاح مجلس که با عصبانیت، تهدید به تشکیل کمیته بررسی عوامل ضد انقلاب، منظور موسوی و کروبی بودند، کرد گرفته، تا به اصطلاح نمایندگانی که شعار "اعدام باید گردند" سر دادند، و تا محسن رضایی دبیر مجلس تشخیص مصلحت نظام که حتی نتوانست خونسردی خود را حفظ کند، و موسوی و کروبی را "عمله غرب" خطاب کرد. همه و همه نشان از سردرگمی و وحشت دیکتاتور و عواملش داشت. و این مهم تنها با هوشیاری و حرکت شجاعانه مردم در پاسخ به فراخوان آقایان موسوی و کروبی و حضور در راهپیمایی ۲۵ بهمن بود، که به ثمر نشست. راهپیمایی که در رساناهای عربی منطقه ای و بین المللی بازتاب بی سابقه ای داشت.
اکنون دیکتاتور تهران و عواملش بر سر دو راهی سخت انتخاب قرار دارند. که شاید بنوعی همان دو راهی باشد که یک سال و نیم پیش و قبل از انتخابات ریاست جمهوری قرار داشتند. در آن زمان می دانستند که انتخاب مردم چیست و نهایتا تسلیم در برابر خواست مردم به کجا خواهد انجامید. حاکم شدن فضای مدنی، حقوق بشر و دمکراسی. فضای سیاسی غیر قابل برگشت، که در بهترین حالت علی خامنه ای را آخرین ولی فقیه این نظام می دید و بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی را اجتناب ناپذیر. در آن زمان کودتاچیان تصمیم به مقاومت؛ با کودتا و به قیمت تمامی جنایات پی آمد آن، گرفتند. آن زمان اما انقلابهای مردم تونس، یمن، مصر، الجزیره، جنوب سودان ... در کار نبودند.
شرایط امروز کاملا متفاوت است. و حال با توجه به واکنشهای هستریک هواداران و سران کودتاچی کشورمان باید دید که آیا میروند که با دست خود؛ بشکه باروت ایران را جرقه بزنند! و یا اینکه پشیمان از آن همه جنایات؛ حال که خود را بر سر همان دو راهی یافته اند؛ اینبار راه درست را انتخاب می کنند.
اینکه صرفا به حرکت مردم تونس، یمن و یا مصر به شکل یک سری اتفاقات زنجیره ای ساده و بدون ربط نگاه کنیم، ساده لوحی است. حمایتهای سریع و بدون وقفه بین المللی از کاخ سفید گرفته تا اروپا و سازمان ملل از حرکت مردم و بیانیه ها و پیغامهای دیپلماتیک به سران این کشورها مبنی بر تمکین در برابر خواسته های مردم؛ همه و همه در راستای حرکتی نوین در تغییر بنیادی نظامهای حکومتی رایج در مناطق خاور میانه و افریقاست. این بخصوص در مورد مصر و آقای حسنی مبارک بعنوان مهمترین متحد و همراه امریکا، غرب در کل، و اسرائیل؛ حائز اهمیت است. زیرا مصر و آقای حسنی مبارک بزرگترین و مهمترین متحد امریکا و اسرائیل در منطقه هستند؛ و یا بودند! حال این گره زدن آقای مبارک به کشور مصر بعنوان متحدین، و همچنین استفاده از افعال هستند، بودند، نیستند، و یا بود، و نیست، و یا بود و کماکان خواهد بود؛ قضیه بغرنجی خواهد بود. با علائم ارسالی خانم کلینتون، وزیر خارجه امریکا، و آقای بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، که صحبت از مصر بعد از آقای مبارک می کنند، باید دید که آیا آنان کماکان مصر را جدای از آقای مبارک؛ متحد حود می دانند و در آینده خواهند داشت؟ و اگر جواب این سوال را ندارند؛ چه فاکتور مهمتری می تواند که باعث چنین ریسکی از جانب بخصوص آمریکا شده باشد؛ که امروز با این عجله از "مصر بعد از آقای مبارک" صحبت کند؟
دوران دیکتاتورها بسر رسیده است؟
این حرکت امریکا، این نظریه را تقویت می کند که دوران حکومت دیکتاتورها بر کشورهای افریقایی و خاور میانه ای؛ بسر آمده است. شاید امریکا به این نتیجه رسیده باشد که در هر حال با حکومتهای دمکرات و سیاستمدارانی که مشروعیت سیاسی خود را از مردمی می گیرند که آگاه به حقوق شهروندی و دمکراتیک خود هستند؛ راحت تر، منطقی تر و با امنیت بیشتر می توان صحبت کرد و کنار آمد! اگر این فرض ما، فرض درستی باشد؛ می تواند توجیحی بر حمایت سریع و گسترده غرب از مردم مصر در رسیدن به حقوق دمکراتیک خود و شکست دیکتاتور قاهره باشد. همانسان که چندی قبل از این در تونس اتفاق افتاد. برخورد با احتیاط نظامیان مصری با مردم و اعلامیه اخیر ارتش مصر مبنی بر عدم استفاده از زور در مقابل مردم را هم شاید بتوان نشان دیگری از روند آغاز شده؛ دیکتاتور زدایی، دید. چرا که بر خلاف نظامیان پاسدار در کشورمان، که با اسلحه به مقابله با مردم برخواستند؛ در حمایت از دیکتاتور تهران، امروز شاهدیم که نظامیان مصری رفتاری عقلایی از خود به نمایش می گذارند که نشان از بینش سیاسی و قدرت تحلیل شرایط منطقه ای و بین المللی توسط آنان دارد.
جمهوری اسلامی، دیکتاتور قدیم و جدید آن، و مینی دیکتاتورهای نظامی آن امروز ؛ نمونه دیگری از حکومت دیکتاتوری است که باید دیر یا زود به سرنوشت مصر و تونس گرفتار شود. شکی در این نیست. واکنشهای متعدد و پی در پی تهران نسبت به تحولات تونس و امروز مصر، کاملا گویای اضطراب و نگرانی عمیق آقایان است. زمانی که ما شاهدیم، برای مثال، آقای محمد البرادعی، یک فرد دمکرات و مدافع حقوق بشر و دمکراسی، با زیرکی خاص خود، به موقع خود را به مصر میرسانند و رهبری حرکت دمکراسی خواهی مردم را در دست میگیرد؛ تهران وحشت زده سعی در رنگ و لعاب اسلامی زدن به حرکت مردم مصر دارد! چرا؟ ترس و نگرانی از روند آغاز شده؟ قطعا، نه تنها این ترس و نگرانی واقعیست بلکه کاملا هم بجا و درست است. چرا که اگر مردم کشورهای عربی این مناطق دیگر زیر بار زور، بی قانونی و حکومتهای مستبد نمی روند؛ مردم جوان، آگاه و تحصیل کرده کشورمان چنین وضعیت نابسامان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را هرگز نخواهند پذیرفت. و اگر لازم باشد؛ مرگ را بر زندگی بر زیر یوغ بردگی و بندگی یک یا چند نفر، ترجیح خواهند داد! اینست که حاکمان کشورمان را وادار کرده است که از ترس و وحشت نامی از دمکراسی و آزادی خواهی مردم مصر و رهبریت البرادعی نبرد و بجای آن به دورغ، اسلامی بودن حرکت مردم این کشورها را در بوق کنند؛ اما چه فایده؟!
عصر ارتباطات و اطلاعات، مردم را، در دور دست ترین نقاط جهان، در جریان روند پیشرفت در دیگر نقاط قرار داده است. حال زمانی که دامنه این پیشرفتها در زمینه حقوق فردی انسانها اعم از حقوق بشری و یا دمکراتیک آنان باشد، هیچ دیکتاتوری تاب مقاومت در برابر خواست مردمش را نخواهد داشت. آنگاه مردمی که دهها سال و یا قرن در بی خبری مطلق از حقوق خود، در برابر دیکتاتورهایی مانند حسنی مبارک، زین العابدین بن علی و یا علی خامنه ای سر تعظیم فرو می آوردند؛ امروز شاهدیم که در مقابل آنان می ایستند؛ می جنگنند؛ کشته میشوند و پیروز!
در کنار این تحولات، جهان غرب هم که سالها منافع اقتصادی، مالی و سیاسی خود را در گماشتن و یا چشم پوشاندن بر روی جنایات حاکمان خودکامه در این مناطق میدید، امروز به این نتیجه میرسد که آگاهی انسانها بر حقوق خود و دمکراسی؛ بهترین روش مقابله با خطرات احتمالی از جانب دیکتاتورهای نامتعادل است. باشد که مردم ایران را بپا خواسته در برابر ظلم و بیداد حاکمان، پنجه به خون جوانان این کشور آغشته، ببینیم.
هفته گذشته در فاصله چند متری ساحل جزیره کریستمس استرالیا؛ سی نفر انسان کشته شدند. اینان از جمله سرنشینان کشتی ماهیگیری اندونزیایی بودند که بصورت قاچاقی وارد آبهای استرالیا شده بودند. اما نکته مهم و قابل توجه این فاجعه انسانی این بود که کشته شدگان؛ ایرانی و کرد عراقی بودند.
داستان از این قرار بود که ۹۰ نفر، شامل زن و بچه، توسط یک قاچاقچی انسان، که روزنامه های استرالیایی او را یک ایرانی بنام علی ریگی-که احتمالا نام مستعار است-معرفی کردند، توسط این کشتی به استرالیا فرستاده شده بودند. ساکنان جزیره در ساعت ۶ صبح این کشتی را کنار ساحل می بینند و با شنیدن صدای فریاد کمک سرنشیان، برای کمک به سمت ساحل هجوم می برند. اما متاسفانه، شدت طوفان و نزدیکی کشتی به یک صخره بزرگ، مانع نزدیک شدن مردم و حتی یک شناور نیروی دریایی استرالیا که در فاصله امنی از ساحل لنگر انداخته بوده است، می شود. تنها کاری هم که از دست مردم عادی بر می آمده است، پرتاب کردن جلیقه های نجات برای سرنشینان بوده است. شناورهای سبک نیروی دریایی استرالیا هم، تمام تلاش خود را برای نزدیک شدن و نجات سرنشینان می کنند. اما با کمال تاسف ۳۰ نفر از سرنشینان جان خود را از دست میدهند. تعداد زیادی زن و بچه هم در بین کشته شدگان هستند.
اما نکته ای که من مایلم بر آن تاکید کنم و انگشت بگذارم؛ بی مسئولیتی؛ بی احتیاطی و حماقت این فرد قاچاقچی است. فردی که بدون مطالعه و آگاهی از وضعیت جوی استرالیا و آبهای اطراف آن در فصل طوفانهای خطرناک استوایی، دست به چنین ماجراجویی میزند. و این انسانهای از همه جا بی خبر را به مهمانی مرگ میفرستد. حتما هم بقول ما ایرانیان، خود را زرنگ می داند که بله؛ از ۹۰ نفر فلان مبلغ پول را گرفته است. البته درست است که سرنشینان کشتی هم به همان اندازه بی احتیاط و مقصرند، اما یک فرد با مسئولیت، اگر بشود قاچاقی انسان را فردی مسئول نامید، باید که اندونزی، استرالیا و وضعیت آب و هوایی این مناطق را شناسایی کند و با احتیاط بیشتری عمل کند.
در هر صورت تعداد زیادی انسان جان خود را از دست دادند. دولت استرالیا و اندونزی به دنبال این آقای قاچاقچی میگردند. اگر دستگیر شود بجرم قاچاق انسان؛ و شاید از آن مهمتر قتل غیر عمد قربانیان این حادثه محاکمه و برای سالهای طولانی زندانی شود. اما قربانیان زنده نخواهند شد.
دیروز شنیدم که در ایران بنزین لیتری ۴۵۰ تومن شده. گرونی بنرین و طرح پرداخت ۸۱ یا ۴۰ هزار تومن، دوتا مبلغ متفاوت گفته شده و نمی دونم چرا، یارانه به هر نفر ایرانی رو تقریبا همزمان اعلام کردند. من واقعا مایلم بدونم که چی توی سر نظامیان کودتاگر و این دولتشون در ایران میگذره. آیا اینها وافعا آکاهی مردم ایران تسبت به وضعیت وخیم اقتصادی و اقتصاد در حال فروپاشی این کشور رو، اینقدر دست کم میگیرند؟ که فکر می کنند مثلا اگر امروز اعلام کنند فردا، نه ۴۰ هزار، نه ۸۱ هزار بلکه ۱۵۰ هزار تومن به حسابتون میریزیم؛ بعد زاه فراری از دست مردمی که از گرسنگی و فشار کمر شکن اقتصادی جانشان به لبشان رسیده، خواهند داشت؟ آیا تصور می کنند مشکل قیمت سوخت و بخصوص بنزین، چندین برابر شدن قیمت مایحتاج روزانه مردم، سر به فلک کشیدن هزینه آب و برق و تلفن ... تمامی اینها با واریز کردن این مبالغ به حساب مردم؛ حل خواهد شد؟ آیا واقعا تصور می کنند که تحریمهای شورای امنیت، امریکا و اروپا، قابل توجه نظامیانی که فرق کاغذ معمولی و کاغذی که روی آن قطعنامه های شورای امنیت را نوشته اند را نمی دانند، برای بازی و شوخی با این نظامیان طراحی شده اند؟
نه، من فکر میکنم که مردم باهوش ایران بر سر صندوقهای رای، پیغام خود را به دنیا رساندند و دنیای متمدن هم صدای انان را بخوبی شنید. نظامیان و دولت کودتای آنان فرصت زیادی ندارند. علاوه بر آن، تک تک افرادی، اعم از سیاسی، نظامی، قضایی، امنیتی، پلیس، خودسر یا با هماهنگی، با لباس شخصی و یا یونیفرم، هم که در این مدت دستشان به خون جوانان پاک این کشور آغشته شده باشد؛ سرنوشت خوبی در پیش ندارند!
اما نکته ای که این آقایان نظامی فراموش کرده اند این است که، اگر اینان امروز متوجه شده اند، ما بلافاصله بعد از کودتا می دانستیم که شما به اینجا خواهید رسید. شمارش معکوس امروز شروع نشده؛ از بعد از کودتا شروع شده بود. ساعت شما دیر زنگ زده است. فقط باید بدانید که جنایت یکسال گذشته و جنایات احتمالی آینده هرگز مشمول مرور زمان نخواهد شد. پس تنها می توان توصیه کرد که مراقب رفتار خود در نقض آشکار حقوق بشری و شهروندی مردم این کشور باشید. زیرا در غیر اینصورت تنها بار مجازات خود را سنگین تر خواهید کرد. همانطور که بارها اعلام شده است؛ جامعه جهانی با دقت به ایران نگاه می کند!
درسته که اینها ۳۰ سال به اسم جمهوری اسلامی در ایران حکومت می کنند، اما ۱۰ سال پیش و با آمدن آمریکا در افغانستان و عراق قضیه کاملا فرق کرد. اینها خیلی خوب فهمیدن که آمریکا برای چه کاری آمده! در عین حال توان مقابله با آمریکا و سیاستهای منطقه ای اون رو هم نداشتن. چاره چی بود؟ همون سیاست کمک گرفتن از اسلام. احمدی نژاد رو رئیس جمهور کردن و گفتن راه بیفت و داد بزن سر اسرائیل، از نورانی بودن خودت بگو، از اسلام بگو، اینقدر بگو تا همه مسلمونهای دنیا باور کنن که این رژیم و رهبرش، رژیم خدا و نماینده خدا روی زمین هستند و دشمنانشون، دشمن خدا و اسلام! حالا این تعریف اینقدر وسیع بود که همه رو شامل میشد. از رقبای سیاسی داخل ایران گرفته تا مخالفین اپوزیسیون خارج از کشور تا آمریکا و اروپا! اینها می خواستند با تیر اسلام و خدا همه نشونها رو با هم بزنن. و تا اونجا پیش رفتن که حتی خودشون در لباس مخالف اپوزیسیون خارج از کشور و از زبان آنان در هر رسانا، اعم از رادیو، تلویزیون، روزنامه و یا اینترنت به اسلام فحاشی و توهین می کنند! نتیجه اینکه مسلمانان جهان دشمنان اینان را دشمن خدا می شناسند. جالب نیست؟
اما با سر در برف و در خواب غفلت، خبر ندارند که هم مردم ایران می دانند، هم مخالفین سیاسی داخلی و خارجی و هم آمریکا و متحدینش که تاریخ مصرف حکومتهای طالبانی تمام شده است!
چند روز پیش آقای لولا دوسیلوا، رئیس جمهور برزیل، در مراسمی که حزب حاکم برزیل برگزار کرده بود، پیشنهاد کرده است که به خانم سکینه محمدی آشتیانی پناهندگی سیاسی اعطا کند. حکم سنگسار خانم آشتیانی به دلیل تظاهرات گسترده در سراسر جهان، فعلا به حالت تعلیق در آمده است.
بدون توجه به نیت اصلی آقای لولا، از زیر ضرب خارج کردن گاوهای شیرده تهران و یا صرفا دلایل انساندوستانه، این پیشنهاد آقای لولا خبر مسرت بخشی بود. چون همانطور که همه میدانیم، حکومتهای طالبانی چه از نوع سنی در افغانستان سابق و چه از نوع شیعه حال حاضر در کشورمان؛ در شرایط مشابه با زنها با فجیح ترین روشهای غیر انسانی رفتار می کنند.
بهر صورت فقط می توانیم امیدوار باشیم که آقای لولا بتواند دوستان طالبان خود را، حتی در عوض یکی دو زحمت سفر به تهران و شرکت در نمایش هسته ای و اگرچه با پاداش دوشیدن گاوهای شیری تهران، قانع کند که آخرین چیزی که این افراد امروز نیاز دارند؛ محکومیت پابلیک دنیاست!
