سی سال است که حکومت دینی ایران حجاب اجباری را به روشهای مختلف به چند نسل تحمیل کرده است .در ودیوار ادارات ومدرسه ها ومغازه ها و حتی شیشه اتوبوسها مزین است به تصویر زنی بی چهره .از نیمرخ که مقنعه و چادر به سر کرده و زیر آن نوشته اند :چادر حجاب برتر
سی سال است که حجاب صدف بوده است و مازنان مثل مرواریدهای درون آن .که احیانا این مرواریدها فقط و فقط برای تمتع و لذت بخشی (کاری که مردان دینی ایران به شدت به آن ایمان دارن !) میتوانند از آن خارج شوند و دوباره باید به این حرم ستر وعفاف برگردند .
خوشحالم .امروز خیلی خوشحالم که همان حجاب برتری که سی سال است نیمی از جمعیت را با آن سرکوب کرده اند را وسیله ای کردند برای تحقیر مجید توکلی !(به زعم خودشان )البته این در حکوت ایران چیز جدیدی نیست .ما میدانستیم که زن بودن از نظر شما توهین است .تحقیر است .نشانه های زنانگی مسخره است .زن ناقص العقل است .نباید طرف مشورت واقع شود .اصولا نباید در اتاقی که یک زن تنها است وارد شد چرا که شیطان است و ...ولی خیلی وقت ها نمیتوانستیم به زبان عامیانه و ساده به تمام مردم بفهمانیم .به بدنه معمولی جامعه .چقدر کار را راحت کردید .چه آسان شد حرف زدن امروز برایمان
قصد ندارم به تجزیه تحلیل کاری که آقایان با یکی از درخشانترین چهره های جنبش دانشجویی( مجید توکلی )بپردازم که اظهر من الشمس است . همه گان میدانند که اگر او ترس از زندان و گرفتار شدن داشت ١٠٠٠کیلومتر از بندرعباس راندگی نمیکرد فقط برای ١٦ آذر و در تمام تجمعات و اعتراضات به حق دانشجویان حضور پیدا نمیکرد و در صف اول نبود که در آخر با لباس زنانه از مهلکه بگریزد .سناریوی طراحی شده ای بارتان خیلی کودکانه بود ! کند و کاو در چرایی این کار است که حتی خود شما به آموزه هایی که سی سال حقنه کرده اید ایمان ندارید .شعارهایتان نخ نما شده است .آموزه هایتان مسخره شده است. زوال آغاز شده است. زوال تمام چیزهایی که پایه هایتان را بر آن بنا کردید .
گمان کردید که حجاب بر سر مجید میکنید تا تحقیر شود .حجاب اجباری تحقیر است .درست .قبول دارم .چه بر سر زنان ایران چه بر سر مردانش .مهم ایدئولوژی لمپنیسم حاکم بر کردار شماست .در زمانه ای که زنان این مملکت سینه خیز و آرام آرام یکی یکی سدهایی ساخته شده توسط شما را در هم میشکنند ودر اثر فشار همان زنان است که وزیر زن انتخاب کرده اید که مجبورید به تفکرات خود رنگ و لعاب اجباری بزنید که صدای برخی از مراجعتان هم برای این کار بلند شده بود ،با اینکار تمام خاکریزهای کاذب را درهم شکستید ...بله دیگر براحتی میتوان گفت که شما فقط پوسته ای تو خالی از شعارهای حمایت از زنان ،مردمسالاری دینی ،عطوفت و رافت اسلامی را حمل میکنید .بازی را باختید .بازی با شرف جنبش دانشجویی ایران هزینه گزافی دارد.
پس نوشت: مطلب بالا توسط ای میل بدستم رسیده است.
اما حالا که خبر این نامه نگاریها، بعد از کودتا و رای اعتماد مجلس به وزرای دولت کودتا و تشکیل دولت درز کرده، آدم یه جورهایی بفکر میفته. به این فکر که اگه ۵-۶ سال برگردیم عقب، میبینیم اون موقع که آمریکا تازه عراق رو اشغال کرده بود و دولت خاتمی به امریکا نامه نوشته بود و دیک چینی(سخنگوی بوش) نامه رو انداخته بود توی سطل آشغال؛ همین آقای خامنه ای در مشهد یه سخرانی کرد و گفته بود که "امریکا خیلی گستاخ شده!" اون موقع امریکا دو تا دولت همسایه ایران رو با فاصله ۲ سال، و هر کدوم رو هم ظرف چند هفته سرنگون کرده بود. دلیل عصبانیت آقای خامنه ای هم اون زمان، حدس من این بود، میتونست این باشه که امریکا خواهان بازنشستگی داوطلبانه و یا اجباری ولایت فقیه شده بوده است! این عصبانیت و آوردن رئیس جمهوری بنام احمدی نژاد و انتخاب حمله بعنوان بهترین دفاع ظرف ۴ سال دولت این آقا، میتونه توضیح روابط پر تنش ایران-امریکا در ۴ سال گذشته باشه. اما با نزدیک شدن به انتخابات امسال و اولین نامه آقای اوباما که شاید خواسته و یا ناخواسته چراغ سبزی به این بااصطلاح ولی فقیه بوده باشه. اگر به حدس و گمان ها ادامه بدیم، میتونیم بگیم که ولی فقیه هم در جواب نامه اوباما، حسن نیت اوباما رو به سکوت و دخالت نکردن در اتفاقات داخلی بعد از انتخابات-کودتا-موکول کرده بوده باشه! و این کاری بود که آقای اوباما انجام داد. نتیجتا، این آقای ولی فقیه و دوستان کودتاچیشون با خیال راحت برنامه کودتا رو به اجرا گذاشتن!
ولی نکته مهمی که اینجا جاش هست روش انگشت بگذاریم؛ اینه که چه فرقی بین مذاکرات سر این میز، قبل از کودتا، یعنی این چند ساله گذشته، و امروز بعد از کودتا هست؟ خیلی ساده، یعنی اینقدر ساده که دیگه لازم نیست شما یه سیاست مدار کارکشته از اون کشورای ۵+۱ باشین تا ببینین، امروز بر خلاف گذشته؛ دیگه سر اون میز این ایران و مردمش نیستن که میشینن. این، یه عده کوچیک کودتاچی هستن بنام جمهوری اسلامی؛ همین و بس!
برای اثباتشم کافیه به کارهای این چند هفته گذشته کودتاچیا در رابطه با بازرس های سازمان انرژی اتمی و گزارش این سازمان توجه کنیم. کودتاچیا از ترسشون-معنیش اینه که خوب فهمیدن که چقدر سر میز کوچیکن- دره، نیروگاه آب سنگین اراک (پتانسیل تولید پلوتونیم داره که راه دیگه ایی برا تولید بمب اتمی) و غنی سازی نطنزو روی بازرسا باز کردن! اونها هم اومدن گفتن که سنترفیوژها (دستگاههای غنی سازی اورانیوم) در نطنز اضافه نشده و در واقع هیچ کار اضافه ای در نطنز انجام نشده! با این کار، و گذارش مثبت آژانس انرژی اتمی که درست قبل از جلسه 5+1 برای صحبت در مورد جمهوری اسلامی-و نه ایران بود- کودتاچیا دو تا کار کردن: 1. به 5+1 پیغام دادن که سخت گیری نکنین (یعنی از تحریم بیشتر و سخت تر، مثلا تحریم بنزین صحبت نکنین) و درها رو باز بگذارین. 2. باز یه بهونه ای بدن دست رفیقاشون (روسیه و چین) که اونجا براشون چونه بزنن. علاوه بر این، یه کار اضافه دیگه هم همین دیروز کردن، باز این جلیلی نماینده مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی اومده و صحبت از یه پیشنهاد هسته ای جدید کرده. با این کارها، ساده لوحی کودتاچیا بهتر دیده میشه! ساده لوحی آدمایی که میرن مقابل مردم ایران وامیسن و فکر میکنن هیچکس نمیبینه؛ فکر میکنن که اون کارکشته های سیاسی رو گول میزنن. بدون اینکه تشخیص بدن که اونها از روز اول هم میدیدن ولی اگه با احتیاط باهاش رفتار میکردن بخاطر مردم و کشور ایران بود؛ و نه هنرمندی کودتاچی جمهوری اسلامی!
خوب تازه اگه طرف ساده لوح نبود که نمیرفت امروز، توی کشور ایران و جلوی چشمای دنیا در مقابل مردم ایران بایسته و کودتا کنه! بعدم جوونای مردمو یزنهو بگیرهو ببندهو به دختر و پسر تجاوز کنهو بکشهو یواشکی نصف شب دسته جمعی دفن کنهو فکر کنه که بازی تموم شده! ساده لوح نیست؟! شما بگین.
آقای محمد علی ابطحی رو که همه میشناسیم. معاون حقوقی و-اگه اشتباه نکنم- مجلس محمد خاتمی رئیس جمهور قبلی بود. وبلاگ شخصی وب نوشتهاش هم خیلی معروف بود. در این انتخابات اخیر هم مشاور و همراه آقای مهدی کروبی شده بود. فکر میکنم از سر لج اینکه چرا آقای خاتمی بنفع آقای میر حسین موسوی کناره گیری کرده بود، رفت و زیر بغل آقای کروبی رو گرفت. بهر حال این آقای ابطحی هم با بقیه اون اصلاح طلبهای بد اقبالی که همینجور فلی ای دستگیرو زندانی شد، دست گیر شد و الان نزدیک ۷۰ روز که بیچاره داره آب خنک میخوره. ۲۰ کیلو وزن کم کرده و کلی هم براش اعتراف کردن! اینقدر پسر حرف گوش کنی شده بوده توی زندان که چند روز پیش یهو اومد توی فیس بوک و پیغام داد که بازجوی خوبش(!) که خیلی هم با هم رفیقن(!!) بهش اجازه داده که از زندان اوین(!!!)وبلاگشو آپ کنه؛ هر روز! در پست اول آقای بازجو، اپسسس اشتباه کردم، اول خودش هم کلی از خوبی بازجوش تعریف کرد. از اینکه دیگه از سلول انفرادی درش آورده و بهش یه اتاق بزرگ داده با یدونه یخچال که بتونه قرصهای روانگردانی رو که بهش میدنو اونجا نگه داره که فاسد نشن؛ که یهو خدای نکرده آقای بازجو یا دادستان مجبور نشن بیان بگن که آقای ابطحی بیچاره مسموم شدو مرد! پست دوم هم روی بلاگ گذاشت همین دو روز پیش؛ و امروز دیدم که کل بلاگ رو بلاک کردن و دیگه باز نمیشه! دیدم این خبر خیلی خوبیه و یه پیغام عالی هم داره. میدونین چرا؟ چون توی همین دو روزه، من و دهها نفر از دوستای آقای ابطحی کلی کامنت گذاشتیم روی این دو تا پستش، بیشتر کامنتها هم-بخصوص من- خطاب به آقای بازجو بود. امروز وقتی دیدم که بلاگ باز نمیشه کلی به شجاعت آقای بازجو شک کردم؛ اصلا شجاع که نبود هیچ، خیلی هم ترسو بوده. و اینکه یه بازجو در زندان اوین از یه زندانی و یه لپ تاپ و کامنتهای مردم اینقدر وحشت زده شده؛ خبر مهشریه!
چند هفته ای بود که میخواستم مطلبی بنویسم نمی شد. هفته ششم کلاسهاست و خیلی مشغولیم. توی این چند هفته اتفاقات زیادی در ایران افتاد. یکی از مهمترین و وحشتناکترین اونها؛ خبر دفن شبانه و مخفیانه بیش از ۴۰ نفر از مقتولین اعتراضات انتخابات در بهشت زهرا و برکناری سرپرست بهشت زهرا بدلیل درز این خبر بود. در خبر آمده بود که جنازه ها کاملا یخ زده بوده اند، معنیش این است که جنازه ها مدت زیادی در سردخانه نگهداری شده بوده اند. این تعداد؟! اصلا معلوم نیست چند نفر از جوانان مردم را در این مدت و در جریان حوادث انتخابات و بعد از آن کشته اند! این قتلها را به آن موارد تجاوز به دختران و پسران جوان این کشور، شکنجه و کشتار زیر شکنجه اضافه کنیم؛ چه تصویر وحشتناک و دردناکی از اتفاقات این کشور به ما خواهد داد! تعهد انسانی و اخلاقی حکم میکند که ما و مراجع حقوق بشری مستقل و بین المللی مستمرا پیگیر آمران، عاملان و مجریان این جنایات باشیم؛ باشد که یک بار و برای همیشه نقطه پایانی بر مقوله جنایت بر علیه بشریت؛ بنام سیاست در این کشور بگذاریم. این حداقلیست که تک تک ما به عنوان یک ایرانی، به این جوانان و خون ریخته شده آنان در راه آزادی و دمکراسی خواهی؛ بدهکاریم.
خبر دیگر ادامه تهدیدها بر علیه آقایان میر حسین موسوی و کروبی توسط عوامل کودتا، و از هر تریبون، در ایران بود. سران نظامی-امنیتی-سیاسی کودتا، اگرچه با احتیاط تمام و ترس و وحشت از واکنش مردم، سعی در اندازه گیری خسارات ناشی از انفجار جامعه ایران در واکنش به عملی کردن این تهدیدها هستند. اندازه گیری خسارات اما؛ کار ساده ای نیست!
شب گذشته در سیدنی، سمیناری توسط صلیب سرخ استرالیا و با همکاری دانشکده حقوق دانشگاه سیدنی در محل این دانشکده برگزار شد. موضوع سمینار محاکمه سران کشورهایی بود که در زمانی که در قدرت هستند مرتکب جنایات بر علیه بشریت می شوند.
اعضای شرکت کننده در این سمینار شامل پرفسور حقوق بین الملل اقای استیون فری لند، آقای گراهام بلویت، معاون ارشد دادستان دیوان جنایی بین المللی در لاهه بین سالهای 1994 تا 2004 و آقای مارک لریس وکیل ارشد دعاوی و کارشناس حقوق جنایی بین المللی بودند.
آنها در مورد احتمال محاکمه سران کشورها، اعم از رهبر، رئیس جمهور و یا نخست وزیر که در زمان قدرت مرتکب جنایت بر علیه بشریت می شوند بطور گسترده بحث و تبادل نظر کردند. علاوه بر آن در مورد موانع سیاسی و حقوقی بر سر راه متهم کردن و اثبات جرم این دست مجرمین هم به تفسیل بحث و گفتگو شد.
یکی از موارد مورد بحث، جنایات اتفاق افتاده اخیر بعد از انتخابات در ایران بود. سوالاتی در مورد مسئولیت رهبر در جمهوری اسلامی بعنوان فرمانده کل نیروهای مسلح و همچنین رئیس جمهور بعنوان رئیس دولت و مسئولیت او در قبال نیروی پلیس مطرح شد.
اعضای شرکت کننده در سمینار و حاضرین جملگی بر این نظر بودند که با روند تحولات جهانی و مسئولیت روز افزون جامعه جهانی در قبال جنایت بر علیه بشریت؛ سران جنایتکار کشورها باید که در انتظار پاسخگویی به جنایات انجام شده در کشورهای متبوع خود باشند.
کودتاچیان جمهوری اسلامی هر چه زودتر به این نتیجه برسند که این راه که میروند به پرتگاه است؛ هزینه کمتری را بر مردم و کشور ایران تحمیل خواهند کرد.
در نماز جمعه این هفته بر عکس علی خامنه ای، آقای هاشمی رفسنجانی نشون داد که سالها تجربه سیاسی رو هدر نداده. او با زیرکی خاص خودش قدرت مردم ایران رو درک کرد و خودش رو در کنار اونها قرار داد. او خیلی خوب درک کرده که در مقابل رقیب کودتاگر مسلح؛ اسلحه بزرگتر و قوی تری بنام مردم وجود داره و او اونها رو انتخاب کرد. از بحران مشروعیت رئیس جمهور، دولت نامشروع و خطرات در کمین این دولت، جمهوری اسلامی و کشور ایران صحبت کرد. در تمام مدت هم بر اهمیت مردم و نقش کلیدی اونها در بازیهای سیاسی داخلی و خارجی ایران تاکید داشت. چند تا پیشنهاد خوب هم کرد؛ مهمترینش آزادی بدون قید و شرط تمام زندانیان سیاسی بود. این قدم اول است. بعد از اون هم بدلیل عدم اعتماد مردم به نتایج اعلام شده این انتخابات و نامشروع دونستن رئیس جمهور و دولت او، خواستار پیگیری این موضوع توسط ارگانی مستقل شد. این یعنی زیر سوال بردن رهبر و شورای دست نشانده نگهبان.
آقای محمد خاتمی هم بعد از نماز جمعه و در دیدار با خانواده زندانیان، پیشنهاد کرده بود که تنها راه بیرون رفتن از این بن بست و بحران؛ رفراندم و سوال مشروعیت رئیس جمهور رو در مقابل مردم قرار دادن است. نظر آقای خاتمی این است که چنین رفراندمی باید تحت نظارت مجمع تشخص مصلحت نظام برگزار بشه. این پیشنهاد بسیار جالبی است.
هر دو، خطبه های نماز جمعه-پیشنهادات آقای رفسنجانی و پیشنهاد آقای خاتمی، به این معناست که همانطور که قبلا هم تاکید داشتم و بر خلاف نظر کودتاچیان که بازی را تمام شده میدانند چرا که به خیال ساده خود، داور سوت پایان بازی را زده است؛ این بازی تمام که نشده هیچ، تازه شروع شده!
اما من موندم که تو سر اینا چی میگذره. حالا دیگه همه میدونیم که دعوای قدرت بین این دسته باصطلاح اصولگرا، اقتدارگرا یا محافظه کار یا هرچیز دیگه که میخوان خودشون صدا بزنن با طرف دیگه که این آقای ابطحی و بقیه که دنبال رای هاشون میگردن جزء اون هستن، بالا گرفته و جدی هم هست. اینهم میدونیم که اون طرف فرماندهان نظامی رو هم با توپ و تانکاشون، تروریستهای حسن لبنانی، بسیجیهاشون، انصار حزب الله و لباس شخصیهاشون که ساعت 2 و 3 نصف شب میریزن تو دانشگاه و دانشجو میکشن و قوه باز بااصطلاح (نمیشه چیزی غیر از این صداش زد) قضاییشو که همه جنایتها رو به خیال خودش رنگ قانونی بزنه (چه خیال خامی) رو داره؛ و اینطرف مردم رو با دست خالی. فقط میشه گفت که این کار اونطرف که با خیال خام تکیه به زور اسلحه رقم زد؛ مثل آدمیه که با یه قایق کوچولو راه میفته میره توی اقیانوس و چند روزی که هوا آروم شده، فکر میکنه که از اقیانوس رد شده و رسیده به مقصد!
